

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 15:21 توسط دو دوست |
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 14:36 توسط دو دوست |
از تو برای همیشه رنگی تازه یافتم ؛ رنگ زلال دوستی که ره توشه تنهایی من است چگونه وصف صفای وجودت را بنگارم !؟ آهنگ تنهایی من نوای تو را می جوید و دل سردم به گرمای لطف تو طراوت می یابد من گرفتار جذبه جذاب توام دستان خواهش مرا دریاب ای همه درمان بی قراریم .
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 14:35 توسط دو دوست |
بتراش ای سنگ تراش روی سنگ قبر من عکس زیبای نگارم بتراش بتراش ای سنگ تراش آخرش شدم فداش عمرم ُ دادم به پاش بتراش ای سنگ تراش . جای اسمم روی قبریه قلب خالی بتراش بنویس رو اون اسیر با یه قلب از دنیا سیر سنگ تراش جای تولدم رو خالی بگذار توی این دنیای پر رنگ و ریا سنگ تراش واسم تولدی نبود بتراش ای سنگ تراش روی سنگ قبر من حرفی از جدایی دل نزنی ننویسی منو رسوا نکنی زیر اون قلب تهی بتراش ای سنگ تراش آخرش شدم فداش عمرمُ دادم به پاش سنگ تراش آروم بکن توی این دنیای پیریه خواب راحت ندیدم بزار من بخوابم و سنگ تراش تو بتراش آخرش پیر شدم بس که از جوونی ام سیر شدم آخرش دیدی که من شدم فداش عمرمُ دادم براش بتراش که زنده بودم واسه یار بتراش ای سنگ تراش
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 14:49 توسط دو دوست |
به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید، دل من گرفته اینجا ز غبار این بیابان، هوس سفر نداری؟ همه آرزویم اما، چه کنم که بسته پایم به کجا چنین شتابان؟ به هرآن کجا که باشد به جز این سرا، سرایم... سفرت به خیر اما، تو و دوستی خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها، به باران، برسان سلام ما را، برسان سلام ما را، برسان سلام ما را...
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 18:7 توسط دو دوست |
الهی ، زهی خداوند پاک که بنده گناه کند و تو را شرم ، کرم بُود.
الهی ، تو دوست می داری که من تو را دوست دارم با آن که بی نیازی از من . پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری با این همه احتیاج که به تو دارم.
الهی ، من غریبم و ذکر تو غریب . و من با ذکر تو اِلف گرفته ام ؛ زیرا که غریب با غریب الف گیرد.
الهی ،مرا عمل بهشت نیست و طاقت دوزخ ندارم . اکنون کار با فضل تو افتاد.
الهی ، اگر فردا گویند چه آوردی ؟ گویم:خداوندا،از زندان،موی بالیده و جامه ی شوخگن و عالمی اندوه و خجلت توان آورد . مرا بشوی و خلعت فرست و مپرس!
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 17:40 توسط دو دوست |
ای تو که حتی تو تله راه فرار و بلدی
تو این غروب یخ زده به قلب من خوش آمدی
گذشتن از تو ساده نیست برگ برنده منی
مدتیه به این دل شکسته سر نمی زنی
مهمونی دلم رو با چشات چراغونی می کنی
با یه اشاره خونه ی این شبو داغون می کنی
فانوسک ترانه به یاد تو روشنه
قلبم یکی در میون برای تو میزنه
حوالی چشمای تو نمی شه آفتابی نشد
نمی شه سرگردون این شبای بی خوابی نشد
نمی شه از برق چشات به صبح فردا نرسید
به تو نمی شه دل نبست نمی شه از تو دل برید
نمی شه پشت پا نزد به روزگار لعنتی
نمی شه آواره نشد تو اون نگاه قیمتی
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 17:31 توسط دو دوست |




+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 22:57 توسط دو دوست |
تو یعنی کوچه باغ آررزو را به روی گل یاس باز کردن
تو یعنی گونه های غنچه ای را به رسم مهربانی ناز کردن
تو یعنی تا ابد آئینه بودن برای خاطر دلهای یاران
تو یعنی بی ریا چون یاس بودن و یا به شهر شبنم ها رسیدن
تو یعنی غربت یک اطلسی را ز شوق آرزو سرشار کردن
تو یعنی با طلوع آببی مهر صبور ومهربان ایثار کردن
تو را آنقدر در دل می سرایم که دل یعنی تو را زیبا سرودن
فدای تو شقایقهای احساس و رویای بی آغاز سرودن
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 11:16 توسط دو دوست |
عشقبازی به همین آسانی است ... / که دلی را بخری / بفروشی مهری / شادمانی را حراج کنی / رنج ها را تخفیف دهی / مهربانی را ارزانی عالم کنی / و بپیچی همه را لای حریر احساس / گره عشق به آنها بزنی/ مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند / عشقبازی به همین آسانی است... /
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 13:8 توسط دو دوست |
خیلی زودتر از آمدنت می روی من می مانم و حسرت های یک روزگار تلخ ولی از قلب عاشق تو ممنونم ، هزاران بار چرا که عاشق شدن را بی توقع و بی منت برای من گذاشتی / این بار هم بی منت برگرد ...
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 12:58 توسط دو دوست |


+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 22:23 توسط دو دوست |